سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷ - Tuesday 23 October 2018
کد خبر : 22576
تاریخ انتشار : جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۰
بازدید: -

مقاله

تربیت کودک و نوجوان توسط والدین شرکتهای اقماری


تربیت-کودکتربیت-کودکتربیت-کودک
  تعریف کوتاه وساده ای از گشتالت درمانی: گرچه تجربه های روانشناختی از عناصرحسی ناشی می شوند، اما با خود این عناصرتفاوت دارند. روانشناسان گشتالتی معتقدندکه یک ارگانیزم چیزی به تجربه می افزاید که در داده های حسی وجود ندارد و آنها آن چیزرا سازمان organization نامیدند. پس گشتالت درآلمانی به معنی سازمان است.

به گزارش پایگاه خبری بهداشت، ایمنی و محیط زیست "بامنا"؛

روزهای دورازخانه،من،همسرم،بچه هام

(ازمنظرگشتالت درمانی)

اعظم براتی دکترای روانشناسی و مشاوره

 

تربیت کودک و نوجوان توسط والدین شرکتهای اقماری

تعریف کوتاه وساده ای از گشتالت درمانی: گرچه تجربه های روانشناختی از عناصرحسی ناشی می شوند، اما با خود این عناصرتفاوت دارند. روانشناسان گشتالتی معتقدندکه یک ارگانیزم چیزی به تجربه می افزاید که در داده های حسی وجود ندارد و آنها آن چیزرا سازمان organization نامیدند. پس گشتالت درآلمانی به معنی سازمان است. طبق این نظریه، دنیا را درکل های معنی دار تجربه می کنیم و محرکهای جداگانه را نمی بینیم وکلا هر آنچه می بینیم محرکهای ترکیب یافته درسازمانها وگشتالت هایی است که برای ما معنی دارند.

  واما تربیت کودک ونوجوان با استفاده از نظریه گشتالت درمانی:

تربیت کودک ونوجوان به سبک فرزند پروری ما بستگی دارد. و منظور از سبک های فرزند پروری، روش ‌هایی است که والدین برای تربیت فرزندان خود بکار می گیرند و بیانگر نگرش‌هایی است که آنها نسبت به فرزندان خود دارند و همچنین شامل معیارها و قوانینی است که برای فرزندان خویش وضع می کنند. در عین حال رفتارهای فرزندپروری به واسطه فرهنگ، نژاد و گروه‌های اقتصادی تغییر می کند. روش ‌هایی که والدین در تربیت فرزندان خود به کار می گیرند، نقشی اساسی در تامین سلامت روانی فرزندان آنها خواهد داشت بطوریکه اکثر مشکلات رفتاری کودکان منعکس کننده شرایط پیچیده بین فردی اعضای خانواده بویژه والدین می باشد.

به عبارت دیگر وجود مشکلات رفتاری کودک به منزله روابط معیوب اعضای خانواده با یکدیگر است و با روش‌های تربیتی نادرست والدین و تعاملات معیوب آنها با فرزندان ارتباط دارد.

انتظارات فاجعه آمیز

دخالت والدینی که متقاعد شده اند، می دانند چه چیزی درتمام موقعیتها برای فرزندانشان ازهمه بهتراست. دراین خانواده ها کودک ازتنبیه می ترسد و با خود فکرهایی می کند. مثلا: اگرخودم دست به مخاطره بزنم، دیگرمرا دوست نخواهندداشت. والدینم مرا تأیید نخواهندکرد.

کم کم آگاه ترمی شودکه رقصیدن به ساز مخالف، واقعا می تواند مخاطره آمیز باشد . متفاوت بودن با والدین یا همسالان باعث می شود محبت یا تأیید آنها را از دست بدهد .

این ترس مانع رشد شخصیت کودک خواهد شد. ودر بزرگسالی نیز در مقابل جامعه و دوستان، شغل ودرآمد، ازخطرکردن خواهد ترسید و دیگران را سرزنش خواهدکرد.

بن بست

والدینی که زود حمایت خود را قطع می کنند .قبل ازاینکه کودک توانایی حمایت درونی را پرورش دهد. این کودکان دیگر نمی توانند به حمایت محیطی امن، اعتمادکنند. و وقتی به حمایت خودشان هم متکی نیستند، دچاربن بست می شوند. مثلا: والدینی که ازکودک توقع دارند قبل از اینکه عضلات حسی تعادلی او بقدرکافی رشدکرده باشد، بدون کمک بایستد. دراینجاکودک تجربه ترس ازمحیط راخواهدداشت.

خانواده ‌های سهل‌گیری هستند که اجازه‌ی هر کاری را به فرزندشان می‌دهند و آن‌ها را در محدودیت خیلی کمی قرار می‌دهند. حاصل تربیت این نوع خانواده‌ها، افراد ناسازگاری هستند که قابلیت اجتماعی خیلی کمی دارند، احترام به دیگران را نیاموخته‌اند، بسیار خودرأی و یک دنده هستند و بر رفتار خود کنترل ندارند.

این نوع تربیت، با بهنجارترین سبک فرزند پروری است. والدین در مقابل خواسته‌های فرزندانشان «نه» نمی‌گویند. این بدان علت نیست که خواستار آزادی و تجربه آموزی فرزندانشان هستند، بلکه به خاطر سستی اراده و ضعف در اقتدارشان می‌باشد. این خانواده ‌ها از لجبازی، اصرار زیاد و غرغر کردن بچه ‌هایشان می‌ترسند.

این‌گونه است که «فرزند سالاری» حکم‌فرما می‌شود. این نوع خانواده، بچه‌های لوس و مغروری تحویل جامعه می‌دهند؛ که قدرت سازگاری با محیط را ندارند و در مدرسه و جامعه و ازدواج و شغل خود بی تردید دچار مشکل خواهند شد.

سبک مستبدانه‌ای که شعار «این است و جز این نیست» را سرلوحه‌ی خود قرار می‌دهند.

فرزندان این سبک، افرادی هستند که مدام خود را با دیگران مقایسه می‌کنند. در وجود این افراد، ابتکار و خلاقیت کور شده است.

والدین در این سبک، مدام در تلاش اند تا قدرت و تسلط خود را حفظ کنند و هیچ‌گاه با فرزندان خود مشورت نمی‌کنند. این گونه خانواده ‌ها، خانواده‌ های «خودکامه» هستند.

در کل می‌توان گفت : این روش، عبارت است از «محدود کردن، تنبیه کردن، دستور دادن، بها دادن به کار و تلاش نه خلاقیت و فکر، حداقل مبادله‌ی کلامی و کنترل».

جالب است بدانید تربیت شدگان این سبک، معمولاَ مورد قبول جامعه هستند و اکثریت آن ‌ها از انحرافات اخلاقی به دورند. می‌توان گفت تربیت در این نوع سبک، ۴۰ تا ۵۰ درصد تأثیرگذار است. علت چیست؟ واضح است : زندگی با همراهیِ مدام زور و ترس و تنبیه. دست قدرتمندی که اجازه‌ی بالا آوردن سر را نمی‌دهد. سری که حق ندارد دو قدم آن طرف تر را ببیند و تجربه کند و خلاق شود و ..

خانواده‌های «دموکرات» یا «مساوات طلب» :

در این گونه خانواده ‌ها، افراد هم ‌پای والدین خود هستند و تفاوتی از لحاظ نقشی که ایفا می‌کنند وجود ندارد.

در این خانواده ‌ها پدر، توصیه‌ی اخلاقی می‌کند ولی در قبال گوش دادن یا گوش ندادن فرزندشان عکس‌العمل خاصی نشان نمی‌دهند. جوان در این نوع خانواده ‌ها در سراشیبی انحطاط فرو می‌رود و والدین تنها به تذکر زبانی بسنده می‌کنند. والدین آن قدر سرد و بی تفاوت هستند که ترجیح می‌دهند به جای آنکه تجربه‌ی خود را در اختیار او قرار دهند، خودش سرش به سنگ بخورد و تجربه کسب کند.

اگر مشورت خواهی از نوجوان، با رهبری مدبرانه همراه باشد، سبب می‌گردد آنچه مدنظر والدین است از زبان فرزند شنیده شود و عمل گردد.

بهترین سبکی که مورد بررسی قرار می‌دهیم، سبک « قاطع و ایمان بخش» نام دارد. در این نوع خانواده‌ ها والدین و فرزندان روابط صمیمی و مستحکمی با هم دارند. قوانین شناخته شده است و افراد متکی به نفس و خودمختار بارمی آیند. تذکر و نصیحت، تنها در شرایط خاص و بزنگاه، با در نظر گرفتن تمامی جوانب صورت می‌گیرد. والدین در کنار خانواده حضوری رفاقتی دارند.

در اغلب این خانواده‌ها رفاه مطلق حکم‌فرما نیست. اینان معتقدند فرزندشان باید سیراب از محبت باشد، ولی لزومی ندارد که از امکانات هم سیراب گردد؛ زیرا آشنایی با سختی‌ها و راه مقابله با آن‌ها را عامل پیشرفت فرزندشان می‌دانند.

شور و مشورت واقعی در این نوع خانواده به چشم می‌خورد. اگر والدین اظهارنظری می‌کنند، با اقامه‌ی برهان و دلیل آن را پشتیبانی می‌کنند، تا فرزندان آن‌را با میل و رغبت بپذیرند. اگر مشورت خواهی از نوجوان، با رهبری مدبرانه همراه باشد، سبب می‌گردد آنچه مدنظر والدین است از زبان فرزند شنیده شود و عمل گردد.

در کل می‌توان سبک مقتدرانه را این‌گونه برشمارد : تشویق به استقلال همراه با محدودیت بر رفتارها، مبادله‌ی کلامی زیاد، گرمی و دلسوزی.

اساسی ترین نیاز نوجوان:

احساس محبت در اعماق وجود نوجوان آرزوی ارتباط با والدین و پذیرفته شدن از سوی آنان و مورد حمایت قرار گرفتن آنان وجود دارد. زمانی که این اتفاق بیافتد نوجوان احساس می کند مورد عشق والدین است. وقتی نوجوان، ارتباطی با والدینش نداشته باشد و حمایت و پذیرش آنان را لمس نکند، مخزن عشق درونش خالی می شود و این خلاء بر رفتار او اثر می گذارد. اگر والدین می خواهند نوجوان شان احساس محبت کند باید مدتی از وقت خود را به او اختصاص بدهند. وجه دیگر مهرورزی به نوجوان تان اینست که از او حمایت کنید و او را بپرورید. والدین پرورش گر، نگرش مثبت دارند. آنها دیگران را تشویق می کنند و به دنبال نکات مثبت چیزهایی هستند که نوجوان شان انجام می دهد و می گوید و به آنها ابراز می کند. والدین پرورش گر، والدین دلسوزی هستند که همیشه به دنبال راه هایی برای بهبود زندگی نوجوان شان می گردند.
در خانواده‌هایی که شرائط مناسبی برای این دوران بحرانی مهیا می‌کنند، فرزندان با ایمنی بیشتری این دوران را می‌گذرانند. مشکلات نوجوانی کمتری را شاهد هستند و سریعتر از بقیه به پختگی و کمال فکری ، عاطفی و اجتماعی می‌رسند. در حالی که در خانواده‌های نابسامان ، خانواده‌های زیاد سخت‌گیر و یا برعکس آسان گیر دشواریهای دوران بلوغ بیشتر بوده و اغلب رسیدن به یک هویت کامل فکری ، عاطفی و اجتماعی با تاخیر همراه است.

یکی از تدابیری که در جهت بهبود ارتباط با نوجوانان به خانواده‌ها توصیه می‌شود، تغییر چارچوب روابط در این دوره است. خانواده ‌ها با کودکان رابطه‌ای برقرار می‌کنند که مشتمل بر امر و نهی‌هاست و در برگیرنده دستورات مشخصی از انضباط و رعایت موازین اخلاقی است. لازمه برقراری این نوع رابطه آن است که خانواده ‌ها در موضع بالا و حاکمیت قرار گرفته و کودک در موقعیت کسی که دستورات مشخصی را دریافت می‌کند، واقع می‌شود و به عبارت دیگر رابطه خانه و کودک رابطه‌ای است عمودی، یعنی مشتمل بر ارتباطات دستوری و تحکمی که از بالا به پایین اعمال می‌شود.

چارچوب فوق در دوران بلوغ به هم می‌ریزد و رابطه موجود به رابطه مطلوب که رابطه‌ای افقی است، باید تغییر یابد. والدین به عوض اینکه از موضع بالا به پائین برخورد کنند، خود را در سطحی مساوی نوجوان خویش قرار می‌دهند و رابطه به جای آن که دستوری و تحمیلی باشد، رابطه‌ای است بر اساس همدلی ، تفاهم و درک وضعیت نوجوان که مطلوب‌ترین نوع چارچوب ارتباطی محسوب می‌شود. به عبارتی نوجوان به جای اینکه والدین را در موضعی بالاتر از خود و دست نیافتنی احساس کند، آنها را در کنار خود می‌یابد.

سخت گیری شدیدیا سهل گیری و آزادگذا ری؟

در هر دو حالت ذکر شده ارتباط والدین و نوجوان از قاطعیت و استواری برخوردار نخواهد بود. در شیوه اول نوجوان به دنبال راه گریز از زیر سلطه والدین خواهد بود که در این صورت مجالی برای برقراری ارتباط وجود نخواهد داشت، چرا که فاصله‌ها به قدری به علت سخت گیری و محدودیت زیاد شده که دیگر مجالی برای پیوند نخواهد بود. در حالت دوم نیز والدین از اقتدار کافی برای نوجوان برخوردار نخواهند بود و در واقع احساس نیاز به برقراری ارتباط از طرف نوجوان احساس نخواهد شد. در حالی که چنین نیازی به صورت یک عامل درونی همچنان پا برجاست و خلاء های حاصل از آن دیر یا زود آشکار خواهد شد.

تخلیه خشم خود یا تربیت فرزندم؟ 

اعمال شیوه‌های تربیتی گاه مستلزم قاطعیت و تحکم است. در صورتی که این شیوه‌ها در شرائطی مناسب اعمال شوند، نتایج مفیدی را به بار خواهند آورد. اما در صورتی که هدف از اعمال آنها تخلیه هیجانات خود والدین باشد، آثار مخربی در روابط نوجوان با والدین خواهند داشت. هدف از اعمال شیوه‌های احیانا تنبیهی نباید تخلیه هیجان پرخاشگری والدین باشد.

روش بازپرسی:

به جای چنین روشهایی که اغلب سبب سلب اعتماد نوجوان نسبت به والدین می‌شود، با نظارت از راه دور و به صورت غیر مستقیم می‌توان جهت گیری رفتارهای نوجوان را در نظر داشت و در صورت بروز مشکل او را راهنمایی کرد. در غیر این صورت نظارتهای شدید و کنترلهای مستمر نتایج سودمندی نخواهد داشت.

راهکار:

۱-اگرنگران حرف ونگاه مردم هستیم که اقماری بودن شغل مارا، مسبب رفتارهای فرزندانمان میدانند، اگرنگاه تحقیرآمیزآنها ما را آزارمی دهد، اگراز زی ربارمسئولیت والدینی خودشانه خالی می کنیم و……درواقع ما درون فکنی کرده ایم. و معتقدیم هرکسی هرچیزی بگوید حتما منظورش من بودم. در   اینصورت بهتراست برای اظهارنظردیگران درموردخودمان صافی بگذاریم. و هرعقیده و نظری را پذیرا نباشیم.

۲-حال اگرمعتقدیم چون شغل من اقماریست ومدت زیادی را دورازخانواده هستم،پس نمی توانم ازعهده تربیت فرزندانم برآیم وهیچکس درشرایط من، نخواهدت وانست.درچنین مواقعی بهتراست نمونه های موفق درموردتربیت فرزندم را بخاطرآورم. ومشکلاتی راکه دراین مسیرداشتم راپیداکنم. تجربه قبلی کمک می کندتا موفقیتهای بعدی را بهمراه داشته باشم.

۳-اگرخودراغرق درکارونقش اجتماعی سازمانی خودکرده ام، تا حدی که خودم رافراموش کرده ام. و مشکلات کاری ، سیستم برنامه ریزی اقماری، بدی آب وهوا، دوری ازخانواده و….باعث شده اندکه درگیرمحیط شوم. دراینصورت بهتراست بدانم که نیازبه پذیرش بالا از دیگران دارم و نیازدارم تا دیگران محبت بیشتری به من داشته باشند. وموقعیت وشرایط مرادرک کنند. غافل ازآنکه، این شغل وشرایط را خودم انتخاب کرده ام. انتخاب من شاید بهترین نبوده وبا محدودیتهایی روبرو بوده ام اما درنهایت ودربدترین شرایط انتخاب ، بین بد وبدتر، سعی کرده ام بد را انتخاب کنم. پس همچنان انتخاب خودم بوده است. درنتیجه دیگران ملزم به درک من و محبت یا تأیید من نیستند.

۴-اگردرمواقع لزوم همکاری تربیتی باهمسرم،خودرابه بیخیالی می زنم و خودم رادرگیرکار وشرکت واداره می کنم. ویاخودرا سرگرم کارهای جنبی مثل وبگردی یاخرید برای خانه، تماشای تلویزیون ، مطالعه کتاب یا روزنامه  …می کنم، بهتراست بدانم که درمقابل نقش والدی خود، مقاومت می کنم وشانه خالی می کنم. این آگاهی به رفتارم باعث می شود تا بجای فرارازمسئولیت،رفتاری سنجیده تروسالم ترازخودنشان دهم .

۵-گاهی ممکن است این تصورراداشته باشم :که چون من آدم به درد نخوری هستم. چون بدشانسم که این شغل رادارم، چون لیاقت فرزندداشتن را ندارم ……زندگی و فرزندم اینگونه تربیت شده است. بهتراست بدانیم این افکارمنفی که درمورد خود داریم ناشی از آنست که ، از دیگری ناراحت هستیم و نمی توانیم کاری انجام دهیم. درنتیجه مشکلات را به خودنسبت میدهیم. پیداکردن دلیل ناراحتی ، باعث آگاهی خود می شود ودرنتیجه ازخودم انتقام نخواهم گرفت. بلکه شرایط رفع مشکل اصلی را     فراهم خواهم کرد.

برای ایجاد رابطه‌ای مناسب بین والدین و کودک ایجاد فضای خانوادگی سالم کاملا ضروریست. پدر و مادر در ابتدا خود باید سلامت عاطفی ، شخصیتی و رفتاری داشته و از ارتباط مناسب منطقی با یکدیگر برخوردار باشند، شیوه‌های تربیتی مناسبی انتخاب کرده و برخوردها و رفتارهای خود را بر اساس یک شیوه تربیتی مشترک طرح ریزی کنند. وجود اختلاف بین والدین ، تعارض در شیوه تربیتی و … فضای نامناسبی برای ایجاد ارتباط مفید بین والدین و نوجوان فراهم می‌سازد. ایجاد ارتباط مفید در بستری از آرامش و آسایش خانوادگی ، توانایی اعضا خانواده در حل مسائل به شیوه منطقی و … میسر خواهد بود.

 

نتیجه اینکه : ازکودک ونوجوان خود، درحد توانایی ودرک آنها ، انتظارداشته باشیم وحمایت مالی _عاطفی _اجتماعی _فرهنگی و….را تا زمانی که اونیاز دارد،داشته باشیم. نگران قضاوت مردم نباشیم. ناامید نشده وبه تلاش جهت تربیت و رشد فرزندانمان بکوشیم. مسئولیت انتخابهای خودراب پذیریم. دنبال مقصر نباشیم.وخودراسرزنش نکنیم. زیرا والدین یکی از منابع تربیتی کودکان ونوجوانان هستند.

درنهایت از خوانندگان عزیز این مقاله، تشکروقدردانی می کنم که وقت گذاشتند ومطالعه کردند.امیدوارم مفیدوکاربردی بوده باشد.

منتظرانتقادات وپیشنهادات وسوالات شما عزیزان هستم.

درشماره بعدی به سوالات شما بزرگواران پاسخ داده و به موضوعی دیگر درارتباط با مشکلات کارکنان شرکتهای اقماری خواهم پرداخت.

سخن آخراینکه: اگرپیشنهادی برای طرح درشماره بعدی مجله دارید لطفاَ مارا بی نصیب نگذاشته، مطرح کنید تا به آن موضوع بپردازیم.

سپاسگزارتوجه و محبت شما عزیزان هستم.

نویسنده :

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
ارسال نظر شما
انتشار یافته : ۰ در انتظار بررسی : 1
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

test